ک مثل کپل
به نام خدا...
شنیدیم که یه فیلمی که به درد بچه ها بخوره رو پرده سینماست...
من و بابایی یه مرور کردیم ... یادمون اومد که اخرین سینمایی که رفتیم موقعی بود که شما توی دل مامان بودی! هفت ماه و اندی!
فرصت رو غنیمت شمردیم و رفتیم به دیدن این فیلم... با اینکه اولین بارت بود که سینما رو میدیدی خیلی استقبال کردی... تقریبا تمام مدت فیلم رو صندلی نشستی و طبق روال پفیلا خوردی...یکی پس از دیگری
یه لحظه دیدم که من و بابایی هم پا به پای شما دست میزنیم و شعر میخونیم و شادی میکنیم...
انگار این فیلم مخاطبش گرون سنی ما بود!!
به هر حال ازت ممنونم که هستی و بائث شادی مایی...

ممنونیم خانوم برومند
....................................................................................................................................................
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ک مثل کپل 




